خودمونی
هم خودمونیه هم که در ملاء عام سالیته می خوام از ته قلبم ازت تشکر کنم هم به حاطر اینکه هوای مهرازمونو داری و هم به خاطر هدیه ات که بی اندازه خوشحالم کرد.
چه جوری شکر کنم خدا رو به خاطر زمستونی که دیدمت
ساینت
مهراز یعنی معمار
هم خودمونیه هم که در ملاء عام سالیته می خوام از ته قلبم ازت تشکر کنم هم به حاطر اینکه هوای مهرازمونو داری و هم به خاطر هدیه ات که بی اندازه خوشحالم کرد.
چه جوری شکر کنم خدا رو به خاطر زمستونی که دیدمت
ساینت
چشمهارا باید شست جور دیگر باید دید

من با نقل سهراب که چشارو باید شست
نظرات صادقانه ی خودشو به من گفت
با باروونی چشام دلم و شستم
انعکاس شستشو رو با قلم نوشتم
بالا پایین های شبها چاشنی کار منه
خاطرات خوب و بد آشتی قهر و غمه
تا ابد توی قصه هرکی مونس من شد
نشونه شد کنار تنم تو جبهه جنگ شد
از تو فکرو کارم نمیمونه قانع
قلبامون می تپن باهم از راه معماری دائم
بدون تکیه گاهتون نمیشه چون که
این ساقه شکستست و نمیرسین به غنچه
از روزی که به دست گرفتم قلمم
میدونستم می برتم سوی هدفم
آلت نقل طرح از روی مغز رو کاغذ
روش ثبت طرح بموم زنده تا آخر
سلاح برگذیده تو ره مبارزه
شدی صد قسمت با ما کنی مداخله
دست به هر کاری زدی تو از روی دل کن
قدماشو محکم بردارو نشو اسیر مردم ...
انقلاب تاریکه یه رود روون جوهره
کتاب تاریخ معماری ما صفحه اوّله
هنوز اول راهیم منتظر باشید...